تبليغاتX
علی پاتر
شنبه پنجم مرداد 1387
من اومدم
سلام

سلام به همه ی شما

امروز اومدم لینک داستانمو بذارم

فصول 1 تا 10

فصل 11

فصل 12     ( ویرایش نشده )

فصل 13

فصل 14

فصل 15

فصل 16

فصل 17

فصل 18

فعلا خداحافظ

فصل 19

نوشته شده توسط علی پاتر در 10:42 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
سلام

عیدتون مبارک

خوب اینم فصل جدید

 پایان جادو فصل چهار

نبرد بین خیر و شر فصل 15

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی پاتر در 19:11 | | لینک به این مطلب
جمعه سوم اسفند 1386
سلا عزیزان

ببخشید یه مدت نبودم

اینم یه پست پر و پیمون

فصل 1 تا 10 نبر بین خیر و شر

فصل 11

فصل 12


اینم یه داستان دیگه از خودم

به اسم ایان جادو

فصل اول
فصل دوم


اینم داستان جدید د بست ویزارد با نام جادوی نوین

فصل اول     فصل دوم     فصل سوم     فصل چهارم     فصل نجم     فصل ششم     فصل هفتم

فصل هشتم     فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم


خدا حافظ

نظر یادتون نره.

نوشته شده توسط علی پاتر در 10:27 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
خوب سلام دوستان بعد از این همه مدت دست پر اومدم

این از نبرد بین خیر و شر

1 تا 8

فصل 9

فصل 10

اینم از پایان جادو نوشته ی خودم

فصل اول

 

 فصل پنجم پرواز کن نوشته ی emzi

 

 

 

نوشته شده توسط علی پاتر در 11:27 | | لینک به این مطلب
جمعه دوم آذر 1386
اراگون      کامل               لینک دانلود داستان

الدست ( کتاب دوم اراگون )              

  جلد اول :   بخش اول    بخش دوم    بخش سوم   

  جلد دوم :  فصل34-36    فصل37-40    فصل41-43     فصل۴۵-۴۴   فصل۴۸-۴۶  فصل۵۳-۴۹

  داستان نیمه شیطانی نوشته narsis عزیز  :  فصل۱و۲      فصل۳    فصل4

داستان قدرت شیطانی نوشته a-amirkhani عزیز (ادامه ای بر داستان شوالیه هفده ساله) :     فصل1      فصل2

نوشته شده توسط علی پاتر در 10:47 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم آبان 1386
سلام

نامردا هیچکس نظر نداداه؟

 اینم فصول جدید نبرد بین خیر و شر

فصل4

فصل5

فصل 6

http://alipotter.persiangig.com/dastan/7.doc


الدست ( کتاب دوم اراگون )              

         فصل1-2    فصل3-5    فصل6-8    فصل9-10    فصل6-8    فصل9-10    فصل11-13

       فصل14-15   فصل16-18   فصل19-21    فصل22-23    فصل24-25    فصل26-30
_________________

نوشته شده توسط علی پاتر در 9:51 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم آبان 1386
سلام

نامردا هیچکس نظر نداداه؟

 اینم فصول جدید نبرد بین خیر و شر

فصل4

فصل5

فصل 6

http://alipotter.persiangig.com/dastan/7.doc
_________________

نوشته شده توسط علی پاتر در 9:49 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام مهر 1386
اراگون
فصل اول،دوم،سوم ..... فصل چهارم ..... فصل پنجم ..... فصل ششم ..... فصل هفتم ..... فصل هشتم .....فصل نهم،دهم،يازدهم .....
فصل دوازدهم ، سیزدهم ، چهاردهم ..... فصل پانزدهم ..... فصل شانزدهم ، هفدهم ، هجدهم ..... فصل نوزدهم و بيستم ..... فصل بيست و يكم و بيست و دوم .....فصل بيست و سوم ، بيست و چهارم ..... فصل بيست وپنجم .....فصل بيست و ششم ..... فصل بيست و هفتم .....فصل بيست و هشتم و بيست و نهم .....فصل سي ام ..... فصل سي و يكم .....فصل سي و دوم ،سي و سوم ....فصل سي و چهار و سي و پنج .....فصل 36 و 37 و38 ..... فصل 39 .....فصل 40 .....فصل 41 و 42 ..... فصل 43 و 44 ..... فصل 45 و46 ...... فصل 47 و 48 و 49 .....فصل 50 .....فصل 51 .... فصل 52 و 53 و 54 .....فصل 55 و56 و57 و58 .....فصل 59 و 60


داستانهای آنتونی هوروویتس

اتوبوس شب رو ......... مسافر ...... مردي با چهره زرد ...... دوربين قاتل ...... لايت مووز

دو صفر هيچ

مدرسه شوم
فصل 1 و 2 .....فصل 3 و 4 .....فصل 5 .....فصل6 و 7 ....فصل 8 .....فصل 9 .....فصل 10 .....
ژانوس ستاره آرزو
فصل 1 و 2 .....فصل 3 و 4 .....فصل 5 و 6 .....فصل 7 و 8 .....فصل 9 و10 .....فصل 11 .....


واركرفت

چشمه جاودانگي

فصل اول ..... فصل دوم ..... فصل سوم ..... فصل چهارم ..... فصل پنجم ..... فصل ششم ..... فصل هفتم .....
فصل هشتم ..... فصل نهم .....فصل دهم .....فصل يازدهم .... فصل دوازدهم ..... فصل سيزدهم .....فصل چهاردهم .....فصل پانزدهم .....فصل شانزدهم .....فصل 17 و 18 .....فصل 19 ..... فصل 20 .....فصل 21 .....فصل 22 و 23 و 24


خوب اینم داستان خودم

فصل4

فصل5


تنها وارث نوشته لرد گوستفسون:   فصل۲۹

فرشته مرگ نوشته Inventor عزیز: فصل۳۱

هری پاتر و قدرت برتر نوشته The Best Wizard عزیز:

 فصل۲۴        فصل۲۵          فصل 26


خوب تولدم مبارک

تو نظرات این پست قشنگ ترین جوکی که خونذین رو بذارین تا با قید قرعه جایزه ببرید


اینو دیدید؟؟؟؟؟؟

رولینگ رسما اعلام کرد آلبوس دامبلدور همجنس گرا بوده
آلبوس دامبلدورجی.کی.رولینگ در طی آخرین مراسم گفتگو با خوانندگان کتابش در تور اسکلاستیک خبری اعلام کرد که تیتر همه خبرگزاری ها شد و تمام طرفداران رو شوکه کرد.

آلبوس دامبلدور همجنس گرا است.

رئیس سابق مدرسه هاگوارتز در واقع در دام عشق گلرت گریندلوالد، پسر نوجوان جادوگری افتاده بود که همه ما میدانیم صاحب ابرچوبدستی بوده است. (مترجم: حتما به همین دلیل هر روز خونه هم بودن!)
رولینگ اطلاعات دیگری هم فاش کرد مثل اینکه آقای نویل لانگ باتم با بانوی بسیار زیبایی که ما به اسم هانا آبوت میشناسیمش ازدواج کرده بود.
بقیه اطلاعات فاش شده رولینگ در سایت های Yahoo و NewsWeek قابل مطالعه است.

 

اطلاعات بیشتر از همجنس گرایی آلبوس دامبلدور

نیویورک دیلی نوشت: همان طور که قبلا حدس و گمانه زنی هایی در مورد یکی از محبوب ترین شخصیت های رمان های جی.کی.رولینگ زده میشد، نویسنده مذکور رسما اعلام کرد که رئیس جادوگران و مدیریت مدرسه هاگوارتز گرایش های همجنس خواهانه (همجنس گرایی) داشته است.
این صحبت رولینگ در جمع طرفداران هری پاتر در سالن Carnegie نیویورک صورت گرفت. درست زمانی که داشت بخش هایی از هری پاتر و شاهزاده دورگه را میخواند. یکی از طرفداران پرسید “آیا آلبوس دامبلدور توانسته بود روزی عشق خود را پیدا کند؟” و رولینگ هم در پاسخ به او گفت:
“دامبلدور همجنس باز است.”

منبع: بزرگترین.......( تو لینکامه)

نوشته شده توسط علی پاتر در 18:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
خوب سلام

من فردا تولدمه

ولی الان وقت ندارم

برا همین فردا میخوام یه اپ حسابی بکنم

داستانم رو هم دادم پی دی اف کنن

نوشته شده توسط علی پاتر در 18:35 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
اول از همه عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم

دوم اینکه نظر یادتون نره


اراگون
فصل اول،دوم،سوم ..... فصل چهارم ..... فصل پنجم ..... فصل ششم ..... فصل هفتم ..... فصل هشتم .....فصل نهم،دهم،يازدهم .....
فصل دوازدهم ، سیزدهم ، چهاردهم ..... فصل پانزدهم ..... فصل شانزدهم ، هفدهم ، هجدهم ..... فصل نوزدهم و بيستم ..... فصل بيست و يكم و بيست و دوم .....فصل بيست و سوم ، بيست و چهارم ..... فصل بيست وپنجم .....فصل بيست و ششم ..... فصل بيست و هفتم .....فصل بيست و هشتم و بيست و نهم .....فصل سي ام ..... فصل سي و يكم .....فصل سي و دوم ،سي و سوم ....فصل سي و چهار و سي و پنج .....فصل 36 و 37 و38 ..... فصل 39 .....فصل 40 .....فصل 41 و 42 ..... فصل 43 و 44 ..... فصل 45 و46 ......


خوب سلام

اینم از فصل جدید.

البته پی دی افش رئ بعدا میذارم

فصل 1 تا 3      فصل 4


خوب اینم شوالیه ی ۱۷ ساله به صورت کامل

کامل


اینم فصول جدید قدرت برتر

فصل 24                    فصل 25


اینم فصل ۲۵ سفیر مرگ

فصل 25


خوب اینم فصل جدید تنها وارث

فصل 29


بابا یکی بیاد کمک کنه اینجا رو بچرخونیممن مردم از بس پول کافی نت دادم 

نوشته شده توسط علی پاتر در 20:56 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
هری پاتر و نبرد بین خیر و شر
اینم فصل جدید نبرد بین خیر و شر

ورد فصل 15                                           پی دی اف فصل 15 

پی دی اف فصل 14                                    ورد فصل 14

 

اينم فصل جديد قدرت برتر                                   فصل 22


سلام من دارم داستانم رو باز نویسی میکنم ولی متاسفانه دسترسیم به کامپیوتر قطع شده تا ....

یه نکته ی دیگه اینکه خواهشن اگه کسی میتونه یه مدت مدیریت اینجا رو بر عهده بگیره تا من برگردم

اگه کسی خواست این لطف رو به من بکنه به این شماره زنگ بزنه

۰۹۳۵۴۶۹۹۶۷۱

خوب اینم از فصل یک تا سه

1 تا 3

نوشته شده توسط علی پاتر در 10:41 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دهم مهر 1386
اراگون
اراگون
فصل اول،دوم،سوم ..... فصل چهارم ..... فصل پنجم ..... فصل ششم ..... فصل هفتم ..... فصل هشتم .....فصل نهم،دهم،يازدهم .....
فصل دوازدهم ، سیزدهم ، چهاردهم ..... فصل پانزدهم ..... فصل شانزدهم ، هفدهم ، هجدهم ..... فصل نوزدهم و بيستم ..... فصل بيست و يكم و بيست و دوم .....فصل بيست و سوم ، بيست و چهارم ..... فصل بيست وپنجم .....فصل بيست و ششم ..... فصل بيست و هفتم .....فصل بيست و هشتم و بيست و نهم .....فصل سي ام ..... فصل سي و يكم .....فصل سي و دوم ،سي و سوم ....فصل سي و چهار و سي و پنج .....
نوشته شده توسط علی پاتر در 18:46 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم مهر 1386
سخن بزرگان

« زندگی »

« هدیه » خداوند به شماست

و « شیوه زندگی شما »

هدیه شما به خداوند

 

                   « لئو بوسکالیا » 

* * * * * * *  

« امروز »

اولین روز

بقیه زندگی

شماست

 

                    « رابرت گریسولد »  

* * * * * * *  

خدا چشم به ما دوخته است

و انتظار ندارد

نومیدش کنیم

 

               « ویکتور فرانکل »

* * * * * * *  

بسیاری از مردم تمام عمر خود را

در جزیره ای خیالی به نام

« یک روز دست به کار خواهم شد »

می گذرانند

 

                           « دنیس ویتلی » 

* * * * * * *  

من نمی گویـم زیان کن یا به فکــر ســود باش

ای ز فرصت بی خبر در هر چه هستی زود باش

 

                                            « بیدل دهلوی »

* * * * * * *

وضعیت لاک پشت را در نظر بگیر

لاک پشت تنها در حالتی پیشرفت کرده و

راه می پیماید که قبول خطر کرده و

سرش را از لاکش بیرون آورد

 

                                            « کنافت » 

* * * * * * *

رفتاری که بسیاری از اشخاص

با « فرصت ها و موقعیت ها » می کنند

بی شباهت به رفتار کودکان در کنار دریا نیست

کودکان مشت خود را از ماسه ها پر می کنند

و آنگاه می گذارند تا دانه های ماسه یکی یکی

از لای انگشتانشان فرو ریزند تا تمام شوند

 

                                           « توماس جونز »

نوشته شده توسط علی پاتر در 16:18 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم مهر 1386
شوالیه ی 17 ساله
اینم شوالیه ی ۱۷ ساله نوشته ی آقای امیرخانی عزیز

لینک کلی به صورت ورد

اینم لینک پي دي اف

فصل جديد

نوشته شده توسط علی پاتر در 14:4 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هشتم مهر 1386
قدرت برتر و ...
هري پاتر و قدرت برتر نوشته ي د بست ويزارد

قصل 1          فصل 2          فصل 3          فصل 4          فصل 5          فصل 6          فصل 7

فصل 8          فصل 9          فصل 10        فصل 11        فصل 12        فصل 13         فصل 14

فصل 15       فصل 16         فصل 17        فصل 18        فصل 19

فصل 20       فصل21        فصل 22 


هري پاتر و ارباب جادو نوشته ي د بست ويزارد

فصل 1          فصل 2          فصل 3          فصل 4          فصل 5          فصل 6          فصل 7

فصل 8         فصل 9          فصل 10         فصل 11        فصل 12         فصل 13        فصل 14

فصل 15       فصل 16        فصل 17


هري پاتر و جادوگران ارباب نوشته ي د بست ويزارد

فصل 1          فصل 2          فصل 3          فصل 4          فصل 5          فصل 6         فصل 7

فصل 8          فصل 9          فصل 10        فصل 11        فصل 12         فصل 13       فصل 14

فصل 15        فصل 16        فصل 17        فصل 18        فصل 19          فصل 20      فصل 21

فصل 22       فصل 23        فصل 24

نوشته شده توسط علی پاتر در 7:43 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم مهر 1386
معجون مرگ
اینم هری پاتر و معجون مرگ نوشته ی rainymoon عزیز

فصل 1 تا 20          فصل 21           فصل 22           فصل 23          فصل 24           فصل 25

این داستان تموم شد

نوشته شده توسط علی پاتر در 11:33 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
تنها وارث
خوب اینم تنها وارث نوشته ی لرد ويليام گوستفسون

فصل 1 تا 20          فصل 21          فصل 22         فصل 23        فصل 24  

 فصل 25               فصل 26          فصل 27         فصل 28

 

نوشته شده توسط علی پاتر در 20:30 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
سری دوم جوک

101- تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

102- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

103- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

104- تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

106- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

107- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

108- وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

109- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

110- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

111- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

112- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

113- تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

114- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

115- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

116- تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

117- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

118- اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

119- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

120- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

121- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

122- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

123- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

124- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

125- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

126- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

127- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

128- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

129- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

130- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

131- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!

132- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

133- تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

134- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

135- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

136- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

137- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

138- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

139- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

140- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

141- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

142- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

143- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

144- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

145- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

146- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

147- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

148- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

149- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

150- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

نوشته شده توسط علی پاتر در 17:21 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
عکس

 

نوشته شده توسط علی پاتر در 16:31 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
چند تا کتاب باحال
اينم دو تا كتاب باحال

گروشام گرينچ

گروشام گرينچ و جام نحس


خوب اینم کتاب های سرزمین اشباح

سیرک عجایب          دستیار یک شبح          دخمه ی خونین          کوهستان اشباح

ازمون های مرگ       شاهزاده ی اشباح         شکارچیان غروب          همدستان شب

قاتلان سحر             دریاچه ی اشباح            ارباب سایه ها          پسران سرنوشت


خوب اينم كتاب هاي مجموعه ي نبرد با شياطين

لرد لاس          دزد شيطاني          فاجعه ي اسلاتر          بك


طعمه

نوشته شده توسط علی پاتر در 13:10 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
کلیه ی فن فیکشن ها
هری پاتر و نبرد بین خیر وشر

فصل اول               فصل دوم               فصل سوم               فصل چهارم 

فصل پنجم            فصل ششم           فصل هفتم              فصل هشتم              

فصل نهم             فصل دهم              فصل يازدهم            فصل دوازدهم 

فصل سيزدهم      فصل چهاردهم        فصل پانزدهم


دختری در برج دانته ی عزیز

فصل اول          فصل دوم          فصل سوم          فصل چهارم          فصل پنجم          فصل ششم

فصل هفتم      فصل هشتم      فصل نهم           فصل دهم            فصل یازدهم        فصل دوازدهم


هری پاتر و محفل سیمرغ البوس دامبلدور عزیز

محفل سیمرغ


هری پاتر و سفیر مرگه نوشته ی جیمز عزیز

فصول 1 تا 20               فصل 21               فصل 22               فصل 23               فصل 24       


هری پاتر و فرشته ی مرگ از اینوتور عزیز

فصول 1 تا 10               فصل 11               فصل12                       فصل 13

فصل 14                     فصل 15               فصل 16                      فصل 17

فصل 18                    فصل 19               فصل 20                       فصل 21

فصل 22                    فصل 23               فصل 24                       فصل 25

فصل 26                    فصل 27               فصل 28                      فصل 29      

 فصل 30


هري پاتر و نيروي ذهن

فصل 1 تا 10            فصل 11 تا 20               فصل 21                 فصل 22

فصل 23                 فصل 24                       فصل 25                 فصل 26

فصل 27                 فصل 28                       فصل 29


هری پاتر و نیروی عشق نوشته ی ملکه ی وحشت عزیز

فصل اول                      فصل دوم               فصل سوم                      فصل چهارم 

فصل پنجم


 

نوشته شده توسط علی پاتر در 12:57 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهارم مهر 1386
سری اول جوک
خوب اینم چند تا جوک

-به یارو میگن: بیا این عرقو بخور. یارو میخوره و بعد 10 دقیقه میگردش. بهش میگن: آب بود که خوردی. یارو میگه: دیگه دیر گفتید منو گرفته

یارو میره الکتریکی میگه: گلاب به رویتون ، لامپ دارید؟ یارو میگه: آره ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو میگه: آخه برای توالت میخوام.

 

یه روز یه یارو میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه: حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه: آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. یارو میگه: باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه: بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه: باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. یارو میگه: باشه. میخوابد صبح بلند میشه بره رفیقش میگه: صبحانه چی؟ یارو میگه: نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند.

 

یارو میره جبه بعد از 2 روز برمیگرده. بهش میگن: چی شد اینقدر زود برگشتی؟ یارو میگه: بابا اونجا به قصد جون تفنگ بازی میکنند.

یارو میاد خونشون میفهمه بوی گاز میاد به زن و بچش میگه: کسی برق و روشن نکنه یهو جرقه میزنه و خونه منفجر میشه. من خودم کبریت دارم میرم شیر گاز و میبندم.

 

یارو برای دوستانش خالی میبسته ، می گفت: من هر 2 هفته یک بار برای کار میرم ژاپن .  رفیقاش میگن: اگر راست میگی اسم یکی از خیابانهای ژاپن را بگو؟ یارو یه کم فکر میکنه بعد میگه: آهان خیابان شهید بروسلی.

 

یارو یه ماشین انگلیسی سفارش میده براش میفرستند. (ماشینهای انگلیسی فرمانش سمت راست است)  بهش میگن: ماشینت چطوریه ، خوبه؟ یارو میگه: آره بابا خیلی ردیفه میرم تو خیابانها ملت همه کف میکنند فقط یه مشکل داره و اون هم اینکه هر دفعه میخوام تف کنم نمیدونم چرا میافته تو صورت خانومم.

 

یارو میره ساندویچی یه پیتزا سفارش میده. به یارو میگه: آقا اینو سفارشی 16 قسمتش کن. طرف میگه: چرا 16 قسمت!؟ یارو میگه: آخه اون دفعه 8 قسمت بود سیر نشدم.

 

تو اردبیل ترکا به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) به 110 نفر که اسمشان میلاد بوده جایزه میدهند.

 

به یارو میگن: از قفل فرمانت راضی هستی؟ یارو میگه: آره ولی سر پیچها اذیتم میکنه.

 

یارو میره خواستگاری ، دختره سبیل داشت. یارو به دختره میگه: چرا سبیل داری؟ دختر میزنه زیر گریه. یارو میاد دلداری بده میگه: زشته گریه نکن ، مرد که گریه نمیکنه.

 

به یارو میگن: این همه قلیان میکشی ، معتاد میشی !  یارو میگه: نه بابا ، من 4 ساله هر روز دارم میکشم ولی هنوزم که هنوزه  معتاد نشده ام.

 

به یارو میگن: عجب مملکت شیر تو شیری داریم ما ! یارو میگه:آره بابا من 3 بار رفتم سربازی هیچکس نفهمید.

 

یارو به گارسونه میگه: عرق دارید؟ گارسونه به آرامی میگه: آره  یارو میگه: پس کاپشن تنت کن سرما نخوری.

 

 یارو به دوست دخترش میگه: امشب بیا خونه ی ما ، آخه همانطور که میخواستی بالاخره خونمون خالی شد. دختره شب میره دم خونه یارو هر چی زنگ میزنه ، هیچ کس در را باز نمیکنه.

 

یارو تلویزیون را روشن میکنه هر کانال که میزده قرآن پخش میکرده. تلویزیون را خاموش میکنه یه بوسش میکنه میذاره بالا طاقچه.

 

زنه به شوهرش تو سینما میگه: نگاه کن این بغل دستی من خوابیده. مرده میگه: خُب به درک حالا چرا من را بیدار میکنی!؟

 

یارو پولکی میخوره میگه: عجب چیپس شیرینی!!!

 

یارو رنگ میزنه به 110 مسئولیت زلزله ی بم را بر عهده میگیره.

 

یارو در یخچال را باز میکنه میبینه ژله تو یخچال می لرزه  بهش میگه: نترس اومدم پنیر بردارم


خوب این چند تا عکس رو داشته باشین تا بگردم از تو ارشیوم چند تا عکس باحال پیدا کنم

راستی عکس ها بیشتر تو چه زمینه ای باشه؟

 

 


خوب اینم کتاب های سرزمین اشباح

سیرک عجایب                                  دستیار یک شبح

دخمه ی خونین                                 کوهستان اشباح

ازمون های مرگ                                شاهزاده ی اشباح

شکارچیان غروب                               همدستان شب

قاتلان سحر                                     دریاچه ی اشباح

ارباب سایه ها                                 پسران سرنوشت


خوب تا شب خدا حافظ

نظر یادتون نره

نوشته شده توسط علی پاتر در 13:2 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهارم مهر 1386
شب وحشت
خوب اینم یه داستان از لوسیوس مالفوی عزیز به اسم

 وحشت شب

فصل یک تا شش

 

 

نوشته شده توسط علی پاتر در 5:5 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم مهر 1386
کلیپ
خوب اینم چهار تا کلیپ

اولیش

دومیش

سومیش

چهارمیش

نظر فراموش نشه

نوشته شده توسط علی پاتر در 17:29 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم مهر 1386
سلام
سلامی چو بوی خوش اشنایی

سلام به هری پاتریست ها و غیر هری پاتریست ها

خوب من سعیم رو می کنم که این وبلاگ پر محتوا و جذاب باشه

در ضمن من اینجا یک فن فیکشن هری پاتری که نوشته ی خودم هست رو هم قرار میدم

شما هم هر مطلب یا کتاب یا عکسی خواستید بگید تا بذارم

در ضمن اینجا کلیپ های جالب مبایل رو هم قرار میدم

در اخر

یا حق


خوب اینم داستان من

فصل اول

فصل دوم

فصل سوم

فصل چهارم

فصل پنجم

فصل ششم


خوب پنج شنبه با چند تا کلیپ موبایل و دو فصل جدید بر می گردم

نوشته شده توسط علی پاتر در 14:19 | | لینک به این مطلب